پولاریس

مینویسم زیرا این تنها یادآور وجود من است

خاکستری تر از خاکستر

yeganeh. dokht ۱۴۰۴/۱۰/۲۸، ۰۴:۳۵

 

در عجبم از اینکه قلب آدمی تا این حد میتواند فشرده  شود  اما بی آنکه ضرب آهنگش تغییری بکند ادامه بدهد

با وجود اینکه احساس شرم جایگزین انگیزه اش میشود بازهم میتواند ادامه بدهد حتی وقتی که نفس کشیدن تنها چیزیست که مرگ در انتها میتواند از او بگیرد بازهم ادامه میدهد مثل من که در این نقطه چیزی جز تکه ای قلب و چند استخوانی که به زور رباط هایم به هم وصل و پینه شده اند نیستم و با غروری که به جانم وابسته است و هر لحظه تا قدمی میخواهد از پیش بگذارد به این فکر میکند که آب ندارم نان ندارم آزادی؟ حتی دیگر مفهومش را هم بلد نیستم و جز داستانی  انتزاعی در نظرم بیش نیست  و آن را هم ندارم اما جان که دارم 

نفس که میکشم و شاید در نهایت این حیات را  این میراث خانوادگی را بی هیچ  کم و کاستی در حالی که آغشته به  حس ترس و ترحم شده همانگونه که نیاکانم به من هدیه دادند به فرزندانم بدهم  حیاتی که  زندگی دارد اما شور نه ...حیاتی که شرم دارد اما افتخار نه .... شکمی که ضعف دارد اما نان نه .... ذهنی که آشفتگی دارد اما ثبات نه  و در نهایت شاید هنگامی که به آزادی فکر میکنند تنها چیزی که حس میکنند انقباض تکه گوشتیست که به سختی می تپد و کوچکترین اقدامی برای رهایی همچون تکانه های عقربه های ساعت وجودشان را سرشار از تلاطم میکند 

آری من آدم ترسویی ام که دم از شجاعت میزند اما در نهایت در درون خویش پنهان میشود برای چند دقیقه بیشتر زیستن در این ذلت 

برای دقایقی بیشتر حسرت کشیدن و سرشار از حس پر از خالی زیستن  شدن زیستنی که گاهی به شرق وابسته است و گاهی به غرب به هرکسی جز خودش 

یگانه متاسفانه آن آدم ایده آلی که فکر میکردی نیستی متواضع ؟ حتی نسبت دادنش به تو مضحک تر از شرایط حال است 

سکوت و سکونت تو را بی وزن  و صفت تر از آن کرده که با فصاحت کلام هم نمیشود تو را با کلمات حماقت و امثالهم در یک سطر قرار داد 

گذر زمان تو را پست تر از آن کرده که حتی نگارش این کلمات هم دستانت را سرد میکنند و این سردی فقط یک دما یا محرکی محیطی نیست گواهی ست برای مفهومی که برای خود ساخته ای ....خاکستری و سرد تر از خاکستر 

 

 

 

 

 

 

پ. ن : این عکس ها رو اواخر آذر گرفتم و باید بگم که کارون هم به آخرای خودش نزدیکه اگر فاضلاب شهری قطع بشه چیزی جز یه تیکه زمین خالی بیشتر باقی نمی مونه دیدن اون زیبایی موقع غروب با همچین صحنه ای فقط بغض توی گلوم رو سنگین تر میکرد امیدوارم یه روزی اوضاع ایران درست بشه این کارون از دوباره پر آب بشه و همه چیز جان دوباره ای بگیره ..... 

Biography

من مطمئن نیستم که واقعا وجود دارم
من همه ی نویسندگانی هستم که خوانده ام
تمام افرادی که ملاقات کرده ام
همه ی زنانی هستم که دوستشان داشتم و تمام شهرهایی که دیده ام
-خورخه لوئیس بورخس